در پست قبلی عقیده یهود در مورد اشغال فلسطین بیان شد. اکنون به نقد این عقیده می پردازیم:
اگر فرض کنیم وعده بازگشت به سرزمین موعود، کلام وحى باشد، آن به معناى سرزمین جغرافیایى نیست، بلکه اعاده صهیون به یهود اشاره به انعقاد نوعى پیمان با خداوند است . لذا به نظر مىرسد فلسطین هیچگاه سرزمین موعود یهودى نبوده است .
شاید به همین دلیل مجمع اصلاح یهودیت در سال 1264 ش/1885 م اعلام نمود که ا نتظار بازگشت به فلسطین را ندارد، یا برخى از آنان گفتهاند: آمریکا و آلمان، صهیون یهودیان است . البته حذف کلمه صهیون در ادعیه مذهبى نیز نشان از بىپایگى این عقیده دارد که صهیون در فلسطین است . (1)
بنابراین، ادعاى صهیونیسم مبنى بر این که صهیون در فلسطین است، درست نیست؛ زیرا صهیونیستها در اواخر قرن سیزده شمسى/ اوایل قرن بیستم میلادى، فلسطین را پس از بررسى و رد مناطقى چون سورینام، کنیا، اوگاندا، قبرس، موزامبیک، آرژانتین، کنگو، آنگولا، طرابلس (لیبى) و صحراى سینا (2) به عنوان مکانى براى تاسیس حکومت یهود برگزیدهاند .
نتیجه اینکه صهیونیسم، جریانى غیر دینى است، صهیونیست ها حتى به اندازه یهودیان در اندیشه فلسطین نبودهاند و این واقعیت که صهیون براى صهیونیست ها مهم نیست، با اعتراف لئوپنسکر( Leopinsker) ، صهیونیست مشهور به اینکه « ما فقط به قطعه زمینى نیاز داریم که . . . اعتقاد به خدا و کتاب مقدس . . . را به آن جا ببریم» و نیز با این اعتراف هرتصل که تلاش او براى تاسیس دولت یهودى، یک برنامه استعمارى است، روشنتر مىگردد . (3)
پی نوشت:
1- یورى ایوانف، پیشین، ص 85 و 83، 45، 42/روژه گارودى، تاریخ یک ارتداد، پیشین، ص 275 و 42، 22
2- حمید احمدى، پیشین، ص 54- 49/ جان گوئیلگى، فلسطین واسرائیلرویارویىباعدالت، سهیلا ناصرى، ص 9
3- یورى ایوانف، پیشین، ص 85، 83، 45، 42/ روژه گارودى، تاریخ یک ارتداد، پیشین، ص 275، 42، 22
