سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا




























پیاده تا عرش

دیروز مجلس چهلم یکی از آشنایان دور همسرم بود. معمولا وقتی به مجلس ختم میرم قرآن هایی که حزب حزب مجلّد شدند را میذارند وسط هر کسی یک حزب یا بیشتر میخونه هدیه به متوفی میکنه و یه ختم قرآن در اون مجلس نثار روح متوفی میشه. و فاتحه و صلوات و غالبا مداحی و سخنرانی.

ولی تو مجلس دیروز هیچ خبری از این چیزایی که گفتم نبود. حتی یه قرآن هم وجود نداشت. نه سخنرانی نه مداحی ... فقط نوار معروف " إذا الشمس کوّرت ... " استاد عبد الباسط از بلندگو پخش بود و هر کی با کنار دستیش مشغول صحبت بود، انگار نه انگار که مجلس ختمه و حداقل به احترام قرآنی که داره پخش میشه ساکت نبودند.

قرآن کوچیکمو از کیفم در اوردم و سوره ای قرائت کردم و هدیه کردم به متوفی. خیلی ها از همون ابتدا که وارد مجلس شدم یه بند به من نگاه می کردند و چشم ازم برنمی داشتند و در گوشی با هم صحبت می کردند. ولی تابلو بود که درباره ی من صحبت می کنند. حتی یه نفر از اون سمت مجلس بخاطر ستونی که مانعش بود و نمیتونست درست منو ببینه هی خم میشد و به من نگاه میکرد. به فامیل همسرم که همراهم بود گفتم اینا چرا چشم از من برنمیدارند؟!  گفت خب تازه عروس و تازه وارد به این طایفه ای همه شون دوس دارند ببیند عروس جدید چه شکلیه. گفتم حالا خوبه که سه ماه و نیم از عروسیمون میگذره. هر چی هم که باشه نباید اینقد تابلو به من نگاه کنند و چشم ازم برندارند. چقد بده زیر ذره بین باشی و نتونی هیچی بگی ...

اذان ظهر شد و هر کسی در گوشه ای از مجلس نمازش را خوند و دوباره هم همه ی گفتگوی خانم ها بلند شد. به کنار دستی ام گفتم چرا قرآن نگذاشتند که برای متوفی ختم قرآن بشه اینطوری دیگه این همه شلوغ نبود مجلس و به این مرحوم بی احترامی نمیشد! گفت پیرمردی بوده فوت شده عمر خودشو کرده بوده.

کم مونده بود از تعجب شاخ در بیارم. یعنی مرده هم پیر و جوان داره؟!!!

ناهار را اوردند و بعضی ها حتی موقع ناهار خوردن هم سربه سر هم میگذاشتند و میگفتند و می خندیدند. واقعا مونده بودم این چه مجلس عزاییه! به عمرم همچین مجلس چهلمی نرفته بودم!

ناهار که صرف شد همه بلند شدند از مجلس خارج شدند. به همسرم گفتم این چه مجلس عزایی بود. هیچ ختم قرآنی برای اون مرحوم بنده خدا نگرفتند! حداقل تو یه مداحی میکردی دلم آروم میگرفت روز شهادت امام باقر علیه السلام هم بود. همسرم گفت قرار شده سر مزار زیارت عاشورا بخونم همون جا مداحی هم میکنم.

رفتیم به مزار و همسرم زیارت عاشورا خوند ولی جمعیت خیلی کمی از مجلس به مزار اومده بودند و خیلی ها بعد صرف ناهار تشریف برده بودند منزلشون.

نمیدونم به حال کی باید افسوس خورد؟! متوفی! خانواده ی متوفی و صاحبان عزا! یا مدعوینی که حتی ذره ای حرمت مجلس عزا رو نگه نداشتند فقط بخاطر اینکه مرحوم سنش بالا بوده و رفتنی بوده!

وقتی انسان دستش از دنیا کوتاه میشه دیگه پیر و جوان نداره. هر کسی باشه نیاز به خیرات دیگران و خصوصا بستگان درجه اولش داره. خیرات هم فقط مادی نیست میشه معنوی با ختم صلوات و قرائت قرآن باعث آرامش روح متوفی شد. ولی متاسفانه الان بیشتر مجالس عزای چهلم ما ایرانی ها فقط جنبه ی تشریفاتی داره که کسی حرف در نیاره و مردم بدونند که مجلسی برپا شد. حتی بعضی ها خیلی تجملاتی برگزار می کنند مجالس عزا را. کسی به متوفی که دستش از دنیا کوتاه شده و نیازمند حتی یک آیه قرآنه نیست! چرا باید 2 ساعت در مجلس ختم نشست و فقط به تلاوت حمد و سوره ای اکتفا کرد!


نوشته شده در شنبه 90/8/14ساعت 12:31 عصر توسط فاطمه ایمانی نظرات ( ) |


Design By : Pichak