سفارش تبلیغ
صبا
بارالها ! من از هرچه با اراده تو مخالفت دارد و یا از محبّت تو به دور است، به سویت توبه می کنم ؛ از آنچه در دلم می گذرد، نگاه های چشمم وگفته های زبانم . [.امام سجّاد علیه السلام ـ در دعایش ـ]
 

 

 

پیاده تا عرش

سلام

بعد از فراخوانی وبلاگ قافله شهدا جهت شرکت در مسابقه نامه ای به مادر شهید، خیلی سعی کردم از زبان یک شهید به مادرش نامه ای بنویسم ولی دستم به قلم نمیرفت. هر چند که هیچ وقت نمیشه از زبان یک شهید صحبت کنم و خودم را جای اون مقام بزرگوار بگذارم ولی  به منظور شرکت در این امر فرهنگی جهت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا امروز صبح تصمیم گرفتم از زبان شهیده ی 16 ساله ناهید فاتحی کرجو نامه ای به مادر مرحومش بنویسم.

چنانچه می خواهید این شهیده ی مظلومه را بیشتر بشناسید به این لینک مراجعه کنید.

شهیده ناهید فاتحی کرجو

 

شهیده ناهید فاتحی کرجو

نام  :  ناهید
نام خانوادگی  :  فاتحی کرجو
نام پدر  :  محمد
تاریخ تولد  :  1344/4/4
یگان  :  همکاری با سپاه و پیش مرگان انقلاب
تاریخ شهادت  :  1361/09/01
محل شهادت  :  روستای هشمیز کردستان
عملیات  :  توسط ضد انقلاب 
آرامگاه  :  تهران - بهشت زهرا (س)


*************************************************************************

بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین

مادر عزیزتر از جانم سلام

می دانم ... می دانم که بخاطر من اذیت و آزار و زخم زبان ها شنیدی! مردم عادی گفتند دامادت ضد انقلاب بوده، پس دخترت هم ضد انقلاب است! ضد انقلاب ها گفتند دخترت جاسوس سپاه است و نامزد خودش را لو داده تا اعدام شود! چه روزهای سختی را بخاطر من سپری کردی! و سخت تر زمانی بود که متوجه شدی ضد انقلاب دختر شانزده ساله ات را به اسیری برده ...

خوب می دانم که عشق مادری ات مسبّب همه ی این سختی هاست ... مرا ببخش مادر! مرا ببخش که باعث شدم در سرمای کردستان با وجودی که باردار بودی، مدت ها با سختی دنبال من بگردی ... اما این تو بودی که به من آموختی که در مقابل ظلم ستمگران سکوت نکنم، خودت به من آموختی که همچون جدّت صدیّقه ی طاهره فاطمه ی زهرا سلام الله علیها از حریم ولایت دفاع کنم و ذره ای سستی نکنم.

مادر نبودی ببینی چگونه دخترت را شکنجه کردند برای اینکه یک جمله توهین به رهبر و مقتدایش حضرت امام خمینی کند!

آه مادر! موهای سرم را تراشیدند و مرا در روستا گرداندند، کوته فکران بی دین فکر میکردند که با این کار من را تحقیر میکنند و به خواسته شان عمل می کنم. ولی آنها نمی دانستند که دفاع از حریم ولایت افتخار من است. این تو بودی که به من آموخته بودی عزّتم را به دنیای پوشالی آنها نفروشم.

تمام ناخن های دست و پایم را کشیدند و شکنجه ام دادند، امّا ذره ای از اعتقادم عقب نشینی نکردم و بیش از پیش عاشق ولی امرم شدم و بخاطر حراست از حریم ولایت همه ی شکنجه ها و زخم ها را به جان خریدم.

گودالی حفر کردند و بدن نیمه جان مرا داخل گودال انداختند و تا آخرین لحظه که خاک بر صورتم می ریختند اصرار داشتند که به رهبرم توهین کنم تا نجات یابم، ولی من رهایی را در شهادت یافتم. آری مادر من زنده به گور شدم تا به همه ثابت کنم که من همیشه زنده هستم!

مادر! ای اسوه ی صبر و ایمان هر چه دارم از تو دارم. اگر نبود دامن پاک تو ای مادر! هرگز مقام شهادت را درک نمی کردم. به دختران امروز بگو که زهرا گونه زندگی کنند تا زینب ها پرورش دهند ... اگر نبود زینب! چگونه قیام کربلا زنده می ماند! چگونه بعد از 1400 سال من به این مرتبه از بندگی می رسیدم!

مادر! شنیده ام که امروز بعضی ها روی خون من راه می روند! یادشان رفته که تو با وجود عشق مادری ات سختی ها را تحمل کردی و دخترت را فدای انقلاب کردی، تا آنها در آرامش باشند. یا شاید اصلا به یاد نمی آورند!

مادر سیّده ام! به آنها بگو که این آرامش را مدیون خون شهدا هستند! بگو که با حفظ عفّت خود خون ما را زنده نگه می دارند.

به مادران امروز بگو که جدایی از دخترت چقدر برایت سخت بوده! آنها که بدن کبود و زخمی دخترشان را ندیده اند! آنها که نمی دانند اسارت دختر برای یک مادر چقدر دردناک است! تو باید به آنها یادآور شوی مادر! به دخترانشان بگو که بدانند این آرامشی که دارند از کجا آمده!

دستان خسته ات را می بوسم مادرم ...

و من الله التوفیق

**********************************

مطالب مرتبط:

نامه ای از بهشت ...
نامه ای به مادر عزیزم

 






::: دوشنبه 91/2/25 ::: ساعت 7:44 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
نظرات شما: نظر