سفارش تبلیغ
صبا
دانشمند، سلطان خدا در زمین است، پس هرکه با وی در افتد بر افتد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 

 

 

پیاده تا عرش

خانه ی بختبه لطف خدا بعد از پنج ماه عقد، روز نیمه شعبان به مرحله ی جدیدی از زندگی ام قدم گذاشتم. شروع زندگی مشترکم را همراه با ولادت با سعادت قطب عالم امکان حضرت مهدی موعود روحی فداه به جشن نشستیم. دلهره ها، دغدغه ها، مشغله ی زیاد همه و همه به لطف خدا ختم به خیر شد و با خوبی و خوشی به خانه ی بختم وارد شدم.

اینجا در این شهر کوچک گرمسیر در کنار همسر مهربانم زندگی مشترک خوب است و به خوشی سپری میشود. ولی غربت، غم سنگینی است که هر چقدر هم که خودم را بی خیال نشان بدهم نمیتوانم منکر دلتنگی ام برای خانه ی پدری و والدینم شوم.

دلم برای اتاقم در خانه ی پدری تنگ شده. دلم برای سر به سر گذاشتن های پدرم تنگ شده. دلم برای مادر عزیزتر از جانم که در آخرین لحظات خداحافظی اشک می ریخت تنگ شده. دلم برای خواهر زاده ی کوچکم که هر روز با شیرین کاری هایش خنده را بر لبهایمان جاری میساخت تنگ شده. دلم برای شهری که یک عمر ساکنش بودم تنگ شده. دلم برای قدم زدن در هوای خنک تنگ شده.

زندگی خوبی دارم و خدا را بخاطر لطفی که شامل حالم کرده شاکرم. همیشه از دوستانم که ازدواج میکردند می پرسیدم زندگی مشترک را چگونه می بینی؟ آیا همان چیزی است که در تصورت گنجانده بودی؟ و آنها در جواب میگفتند زندگی مشترک خیلی با آن چیزی که در ذهنت پرورش داده ای فرق میکند. زندگی مشترک خاله بازی نیست! زندگی واقعی است با تمام دغدغه ها و مشکلاتش.

با شروع زندگی مشترک من و تو می شود ما ، زن و شوهر می شوند یک روح در دو بدن. اگر نتوانند همدیگر را درک کنند گرفتار مشکلات زیادی می شوند. این تصور که با ازدواج تمام بلاتکلیفی ها و دغدغه هایمان تمام می شود کاملا اشتباه است. بلکه مسیر جدیدی پیش رویمان قرار می گیرد که پیچیده تر از زندگی سابق است و باید با دقت در این مسیر قدم برداریم.





  • کلمات کلیدی : خانه ی بخت، زندگی مشترک

  • ::: سه شنبه 90/5/11 ::: ساعت 6:29 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر