سفارش تبلیغ
صبا
مؤمن نسبت به لغزش برادرش، مهربان و آسانگیر است و [حقّ ] دوستی دیرین را رعایت می کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 

 

 

پیاده تا عرش

به نام خدا

سلام

یک ماه از شروع زندگی مشترکم میگذره، نیمه شعبان که به خونه ی بخت اومدم فکر نمیکردم زمان انقد سریع بگذره! هر چند دلتنگی برای پدر و مادرم و خانواده ام گاهی اوقات آزارم میداد ولی در کل زندگی در کنار همسر شیرینی های خاص خودش را داره.

در زمان مجردی همیشه فکر میکردم همین که وقتی مهمون میاد خونه مون به مامانم کمک میکنم دیگه تموم راه و چاه زندگی رو یاد گرفتم و زمانی که برم خونه ی بخت از همه لحاظ واردم و راحتم. ولی الان بعد از یک ماه اعتراف میکنم که یک دختر تا زمانی که خودش زن یک خانه نشه هیچ وقت نمیتونه بفهمه که مادرش چه مسؤولیتی داشته! حالا قدر مادرم رو بهتر میدونم.

در این مدت سعی کردم غذاهای متنوعی برای همسرم درست کنم تا ذائقه اش دستم بیاد. از خورش مرغ و قورمه سبزی و قیمه و کوکو سبزی و شامی کباب و ... گرفته تا ماهی پلو و عدس پلو و پیتزا و ماکارونی و کوفته و کالجوش و ... کیک و شله زرد و .... . میان همه ی غذاهایی که اسم اوردم و نیاوردم آبگوشت از همه بیشتر به دهن شوهرم مزه کرد. فهمیدم که از پیتزا همچین زیاد خوشش نمیاد. البته این موضوع را عقد کرده که بودم متوجه شده بودم.

در خانه ی بخت تازه متوجه شدم که اگه بخوام خونه ام همیشه تمیز و مرتب باشه باید یکسره کار کنم و مشغول شستشو و گردگیری باشم. اگه یه روز غفلت کنم خونه ام میشه بازار شام و غبار روی وسایلم جا خوش میکنه. خصوصا همه از یک تازه عروس توقع دارند که خونه ش همیشه از تمیزی برق بزنه و حتی یه ذره غبار هم روی وسایل دیده نشه. مهمانها با نگاه های تیزشان به چیدمان وسایل منزل دقت میکنند بلکه بتونند نقطه ضعفی پیدا کنند و برای مجلس بعدی که میروند حرفی برای گفتن داشته باشند. البته این حرف رو طبق گفته های دوست و آشنا گفتم، وگرنه به نظر خودم تا الان از این دسته مهمونا برام نیومده و اکثرا از سلیقه ام در چیدمان منزل تعریف کردند.

زندگی مشترکدر این یک ماه، یک شام و دو افطار و یک سحری و یک شب نشینی مهمونداری کردم. به جز شب نشینی که از قبل هماهنگی کرده بودند، بقیه ی  موارد مهمانهای ناخوانده بودند و بطور سرزده تشریف اوردن منزل. بخاطر همین خیلی هول هولی کار کردم و تازه قدر مادرمو دونستم! البته ناگفته نماند که همسرم در کارها کمکم میکرد وگرنه معلوم نبود چه بر سرم میومد! وجداناً خیلی بهم کمک کرد خدا ازش راضی باشه.

این را تازه فهمیدم که بیشتر توجه مهمانان به زن خانه است که چطور مهمانداری میکند و آیا کدبانوی قابلی هست یا خیر! خصوصا خانواده ی همسر که میخواهند خیالشون راحت بشه که پسرشون همسر خوبی نصیبش شده و در خانه ی خود آسایش دارد بیشتر از همه به این مسأله توجه میکنند.

در ماه گذشته یک تجربه ی آبلیموگیری هم داشتم که داستان جالبی داره اگه عمری باشه در آینده براتون تعریف میکنم.

و در پایان :

یادمه وقتی مجرد بودم یکی از دوستان متاهلم بهم میگفت فاطمه تا زمانی که مجرد هستی از وقتت در زمینه معنویات و عبادت با خدا کمال استفاده را ببر چون وقتی ازدواج کنی انقد درگیر زندگی میشی که دیگه فرصت ساعتها سر سجاده نشستن و مناجات را نداری مگر اینکه بی خیال شوهرداری و باقی مسائل زندگی مشترک بشی.

یک روز سحر وقتی مشغول آماده کردن سحری بودم با حسرت به شوهرم که پای سجاده مشغول مناجات با خدا بود نگاه کردم و بغض راه گلومو بست. ایشان هر سحر مشغول عبادته و من باید در آشپزخونه مشغول آماده کردن سحری باشم و تا بخوام سفره رو بچینم و سحری بخوریم دیگه اذان صبح شده و قبل از اذان صبح فرصتی ندارم که بخوام مثل شوهرم پای سجاده بشینم. زودتر از ساعت سه و 45 دقیقه هم توان بیدار شدن ندارم. بعد از اذان صبح هم نمازم را که میخونم دیگه حال بیدار موندن ندارم. اوایل ناراحت بودم ولی وقتی یاد روایتی از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله افتادم که فرمودند "جهاد زن خوب شوهر داری کردن است." دیگه کمتر غصه خوردم.






::: پنج شنبه 90/5/27 ::: ساعت 2:37 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
نظرات شما: نظر