سفارش تبلیغ
صبا
اگر شیطانها برگرد دلهای فرزندان آدم نمی چرخیدند، آنها به ملکوت نظر می کردند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 

 

 

پیاده تا عرش

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام

( ابتدا به خاطر طولانی بودن این پست عذرخواهی میکنم. راستش وقتی شروع به نوشتن کردم دست خودم نبود به کجا ختمش کنم. اگه حوصله داشتید بخونید وگرنه دعام کنید. همین. )

امروز جسم مرد بزرگی در زمین جای گرفت که عارف بالله و عالمی ربّانی بود.

حتما این چند روزه درباره ی مرحوم آیت الله بهجت در خبرگزاری ها و سایت و رادیو و تلویزیون حرف های زیادی شنیده اید.

نمیدونم این مرد بزرگ را چطوری توصیف کنم که حق را ادا کرده باشم ولی نمیخوام حرف های تکراری بزنم چون مطمئنن همه تون این شخصیت بزرگ را خیلی خوب میشناسید.

چند سال دوره ی دانشجویی که در شهرستان قم سر میکردم توفیق زیارت ایشون را در مسجدشون ( انتهای بازار عربها ) و در حرم مطهّر خانم فاطمه ی معصومه سلام الله علیها پیدا کردم.

یادمه اولین بار با دوستانم برای نماز ظهر به مسجدی که ایشون پیش نمازش بودند رفتیم. قبل از اون از یک نفر شنیده بودم که وقتی آیت الله بهجت نماز می خونند، موقع رکوع همه ی دیوارهای مسجد میلرزه. خیلی دوست داشتم ببینم آیا این حرف واقعیت داره یا نه. یه موضوع دیگه ای هم که در زبان عوام الناس شنیده بودم این بود که ایشون دارای چشم برزخی هستند و قادر به دیدن چهره ی واقعی افراد بر اساس باطنشون هستند به همین دلیل وقتی نماز آیت الله بهجت تموم میشه مردمی که پشت سرش نماز می خونند با عجله از مسجد فرار می کنند که یک وقت این عالم چهره ی باطنی اونها را نبینه و آبروشون بره.

الحمدلله قسمت شد و من هم پشت سر ایشون نماز خوندم ولی موقع رکوع دیوارهای مسجد نلرزید. اون چیزی که می لرزید قلب خودم بود. دو قسمت از نماز ایشون واقعا من را منقلب میکرد. یکی قنوت های دلنشینشون و دیگری سلام آخر نمازشون که گویی رسول الله را مقابل خود می دیدند انقدر که با احساس سلام می دادند. هیچ کجا ندیدم کسی مانند ایشون سلام نماز را بخواند. امکان نداشت اشک آدم را در نیاره.

ما وقتی نماز میخونیم هیچ توجه نمی کنیم وقتی داریم سلام میدیم به چه کسی سلام میدیم. مگه جواب سلام واجب نیست پس چرا ما جواب سلامی که در نماز می دهیم را نمی شنویم. خوش به حال آیة الله بهجت که انقدر تزکیه نفس داشتند که جواب سلام رسول الله را در نماز می شنیدند. این موضوع را کسی به من نگفته ولی لحن کلام ایشون موقع سلام دادن میرسوند که واقعا جواب سلامشون را گرفتند. اونهایی که رفتند مسجدشون خیلی خوب می فهمند که من چی میگم.

اما در مورد موضوع دوم داشتن چشم برزخی ایشون صحیح بود ولی فرار مأمومین پس از پایان نماز شایعه ای بیش نبود. زیرا پس از اتمام نماز مأمومین نه تنها فرار نمی کردند که همه منتظر می شدند آیت الله بهجت از جایشان برخیزند تا آنها با اشتیاق به ایشان عرض سلام کنند. خیلی از جمعیت هم جلوی درب ورودی مسجد منتظر می ماندند تا چهره ی نورانی ایشان را ببینند.

من با دیدن چهره ی ملکوتی آیت الله بهجت بود که به این حرف ایمان پیدا کردم که دیدن چهره عالم عبادت است. زیرا همیشه با دیدن چهره ی ایشون تمام مشکلات و نا آرامی های درونم از بین می رفت و آرامش عجیبی پیدا می کردم و احساس می کردم به خدا نزدیک شدم.

شاید یک علت اینکه دوران دانشجویی من از معنوی ترین روزهای زندگیم بود این باشه که در فضایی معنوی به سر می بردم و زیارت خانم فاطمه ی معصومه سلام الله علیها و دیدار آیات عظام ، وجود مسجد جمکران ، امامزاده های فراوانی که در شهر قم است ، گلزار شهدای قم که مأمن من در صبح جمعه ها بود، همه و همه باعث میشد این حالت بیشتر دوام پیدا کنه.

ولی حالا بعد از پنج شش سال که از قم خارج شده ام و از اون فضا دور شده ام خیلی افت معنوی داشتم. اونقدر که خودم هنوز در شوک هستم. یعنی من انقدر ضعیف النفس هستم که فضای زندگیم انقدر در روحیه ام تأثیر میگذاره؟!

درسته که خیلی ها می گویند انسان مؤمن حتی در میان کافران نیز هیچ تغییری در روحیات و معنویاتش بوجود نمیاد و راسخ و محکم میمونه ، ولی من مطمئن شدم انسان مؤمنی نیستم چون فضاهای معنوی خیلی در من تأثیر گذاره.

هر چی سنّم بالاتر میره احساس می کنم از خدا دورتر میشم. گاهی اوقات از خودم متنفر میشم که چرا تا این حد از نظر معنوی نزول کردم که به راحتی گناه می کنم و از خدای خودم شرم نمی کنم.

دعام کنید. دعا کنید که با نذری که برای حضرت آیة الله بهجت کرده ام روح ملکوتی ایشون نظری در زندگیم بیاندازه و کمکم کنه بتونم ذره ای به خدا نزدیک بشم و انقدر از جاهلیت خودم عذاب نکشم.

استادی داشتم که میگفت شما حتی اگه یک صلوات به آیت الله بهجت هدیه کنید ایشان متوجه می شوند و برایتان جبران می کنند.

خود این استاد خاطره ای از دوران طلبگی اش تعریف کرد که سعی داشته به دیدار این عالم ربّانی برود و مشکلش را با ایشون مطرح کنه ولی هر بارکه جلوی درب خانه ی ایشون میرفته انقدر کوچه شلوغ بوده و جمعیت زیادی برای زیارت ایشون اونجا بودند که نمیتونسته جلو بره و با ایشون حرف بزنه.

لذا فکری به ذهنش میرسه و برای پدر و مادر آیت الله بهجت فاتحه میخونه و به روحشون هدیه میکنه تا از این طریق مورد عنایت آیة الله بهجت قرار بگیره.

از قضا فردای همون روز وقتی به کوچه میرسه می بینه طبق معمول جلوی درب منزل ایشون ازدحام جمعیت به حدّیه که نمیتونه جلو بره. با دل شکستگی گوشه ای می ایسته و منتظر خروج ایشون از منزل میشه. وقتی که آیت الله بهجت از منزل خارج می شوند اولین کاری که می کنند اینه که با دست به طرف این طلبه اشاره میکنند و به جمعیت می گویند اجازه بدهید این جوان بیاد جلو حرفش را بزنه.

جوانی که چندین هفته تلاش میکرده از میان جمعیت مشتاق خودش را به آیت الله بهجت برسونه، این بار با اشاره ی خود ایشون موفق میشه جلو بره و صحبت کنه.

این یک داستان نیست. واقعیت است. موارد دیگه ای هم خودم و دوستانم وقتی قم بودیم با چشمان خودمون دیدیم و به عارف بالله بودن ایشون ایمان پیدا کردیم. خدا رحمتشون کنه. هر کسی موفق شد ایشون را زیارت کنه خیلی خوب میتونه حرف های من را درک کنه. خیلی دوست داشتم بازم توفیق پیدا میکردم برم مسجدشون و پشت سرشون نماز بخونم ولی کم سعادتی باعث شد یک سال از این فیض محروم بمانم و با وجودی که به قم میرفتم انقدر از نظر معنوی سقوط کرده بودم و غرق مادیات شده بودم که اصلا یادم نبود آیت الله بهجتی هست که دوره دانشجویی حداقل ماهی یک بار به مسجدشون میرفتم. آیت الله بهجتی که هر وقت دلم خیلی میگرفت و مشکلات داغونم میکرد صبح زود میرفتم حرم منتظر ورودشون می شدم و با دیدن چهره ی ملکوتیشون آرامش پیدا میکردم. خدا شاهده که بارها با دیدن چهره ی ایشون نشاط عجیبی در دلم افتاد و کوه غم هام فرو پاشید.

ای خدااااااااا

خیلی از خودم ناراحتم. کسی که موفق به زیارت ایشون میشه چطور میتونه دیگه سمت گناه بره؟! چرا من باید با مرگ این عزیزت به یادش بیافتم و به خودم بیام و برگردم به دورانی که حداقل یک ذره معنویت توی وجودم بود. ولی حالا شرم دارم با تو حرف بزنم از بس که روسیاهم و به قول هایی که بهت دادم عمل نکردم.

من بنده ی عاصی و روسیاه میخوام توبه کنم. خدایا از تو به حرمت صلواتی که برای روح عزیزت میفرستم میخوام که کمکم کنی این بار توبه ام را نشکنم.

خدایاااااااااااااااااااااا






::: چهارشنبه 88/2/30 ::: ساعت 1:18 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
نظرات شما: نظر