سفارش تبلیغ
صبا
از سخن زشت و ناسزا بپرهیز که خداوندـ عزّوجلّ ـ، بد زبانِ ناسزاگوی را دشمن می دارد . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 

 

 

پیاده تا عرش

بسم الله

سلام

سفر را دوست دارم، ولی نه همیشه. به نظرم هر انسانی جهت تنوع در زندگی، و تجدید روحیه و تازه شدن روح و روانش خوبه که هر چند وقتی یک بار به مسافرت بره. حالا بسته به نوع روحیه خودش سفر سیاحتی یا زیارتی یا هر دو در کنار هم باشه که چه بهتر.

برای امثال من که در شهری غریب زندگی می کنند و از پدر و مادرشون دور هستند، بهترین سفر رفتن نزد پدر و مادر و دیدار خانواده است. در کنارش سفر زیارتی هم باشه که نور علی نور میشه. خصوصا سفر به شهر مقدس قم.

اما انقدر خاطرات تلخ از سختی مسافرت در هوای گرم تو کویر خشک و سوزان دارم که هر وقت صحبت از مسافرت به قم در گرمای تابستان میشه خودم انصراف میدم و میگم فعلا نه! شاید بخاطر بچه هام باشه که اونها بیشتر از خودم در این مسیر 15 ساعته اذیت میشند.

مواقعی هم هست که همه چی عالیه، و همه ی شرایط برای یک مسافرت به یاد ماندنی فراهمه به جز یک چیز! بله هزینه ی سفر. البته منظورم هزینه های سرسام آور نیست ها! گاهی اوقات واقعا به اندازه ی کمترین مقدار هم برای مسافرت مسیر طولانی فراهم نیست. و این یکی از سخت ترین شرایط زندگی دور از خانواده ی پدری است. و اینگونه است که با وجود داشتن همسری دلسوز که خیلی خوب هم غریبی شما را درک می کنه، نمیشه بیشتر از سالی دو بار به دیدن خانواده رفت.خسته کننده

اینجاست که به کمترین ها هم راضی میشیم. مثلا مسافرت یکی دو روزه به مناطق خوش آب و هوای استان محل سکونتمون. یا حتی سفر کوتاه تر مثل سفر تفریحی یک روزه به خارج شهر، روستاهای اطراف و دیدار دوست و آشنا و یک روز خوش در جمعی دوستانه.

به نظرم همیشه نباید اصرار به چیزی که دوست داریم داشته باشیم. خیلی وقت ها باید پا روی دلمون و خواسته هامون بگذاریم و از همین لحظات کوتاهی که برای آرامش ما فراهم شده لذت ببریم و شاد باشیم. سوء تفاهم نشه. منظورم این نیست که برای پیشرفت هیچ تلاشی نکنیم نه! منظورم اینه که کمتر غُر بزنیم و کمتر از شرایط موجود گله کنیم. این تجربه ی شش ساله ی زندگی مشترک خودمه. اوایل که به جنوب استان کرمان اومده بودم شرایط بد آب و هوا و امکانات کم شهر کوچکی که ساکنش هستم واقعا آزارم میداد. اما هر بار که بخاطر این موضوع به خدا گلایه میکردم، نمیدونم چطور میشد که خدا یک زندگی با شرایط بسیار بدتر را جلوی راهم قرار میداد، طوری که وقتی میدیدم بندگانی هستند که در شرایطی بسیار سخت تر دارند زندگی می کنند و راضی به رضای خدا هستند، از خودم خجالت میکشیدم و شرمنده میشدم.

خوبه که قدر داشته هامون رو بدونیم. برای پیشرفت مادی و معنوی خودمون و خانواده مون تلاش کنیم، ولی نتیجه را بسپاریم به خدای مهربان که مطمئناً صلاح کار ما را بهتر از همه میدونه.





  • کلمات کلیدی :

  • ::: یکشنبه 96/5/1 ::: ساعت 9:58 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر