تورات ( عهد عتيقي ) که اکنون در دست يهوديان است، آن تورات اصلي نيست. بلکه تورات فعلي نوشته بعضي از دانشمندان يهودي است
.بر همين تورات شرح ها و تفسيرهاي گوناگوني نوشتند که اين شرح ها را خاخام ( يوخاس در سال 1500 م ) جمع آوري کرد و چند کتاب ديگري که بين سال هاي ( 230 – 500 م ) نوشته شده بود به آنها افزود و نام آن را تلمود ( يعني تعليم و ديانت يهود ) گذاشت. اين کتاب نزد يهوديان بسيار مقدس و در رديف تورات قرار دارد
.حتي گرافت مي گويد: « بدانيد که گفتار خاخام از گفتار پيامبر بالاتر است.» ( الکنز المرصود في قواعد اليهود – ص 33
)به قسمتي ازافکار يهود در تلمود توجه نماييد
:1- خداوند از آنکه يهود را به چنين حالي گذاشته است سخت پشيمان است، به طوري که هر روز به صورت خود لطمه مي زند و زار زار گريه مي کند. گاهي از چشمانش دو قطره اشک به دريا مي چکد، و آنچنان صدا مي کند که تمام اهل جهان آن را مي شنوند و آب هاي دريا به تلاطم مي افتد و زمين به لرزه در مي آيد.
2- هرگز خداوند از کار هاي ابلهانه و غضب و دروغ برکنار نيست.
3- قسمتي از شياطين از فرزندان آدم هستند. آدم زني داشت از شياطين به نام ليليث که مدت 130 سال همسر آدم بود و شياطين از نسل او متولد شدند. حواء در اين مدت 130 سال جز شيطان نزائيد زيرا او هم همسر يکي از شياطين شده بود.
4- ارواح يهود از ارواح ديگران افضل است، زيرا ارواح يهود جزء خداوند است، همچنان که فرزند جزء پدرش مي باشد. و روح هاي يهود نزد خداوند عزيزتر است، زيرا ارواح ديگران شيطاني و مانند ارواح حيوانات است.
5- نطفه غير يهود مثل نطفه بقيّه حيوانات است.
6- بهشت مخصوص يهود است، و هيچ کس به جز آنها داخل آن نمي شود. ولي جهنم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است و در آنجا فايده اي جز گريه و زاري عايد آنها نمي گردد، زيرا زمينش از گل و بسيار تاريک و بدبو است.
7- بر يهوديان لازم است که املاک ديگران را خريداري کنند تا آنها صاحب مِلک نباشند و هميشه سلطه اقتصادي براي يهود باشد.
8- پيش از آنکه يهود نفوذ و سلطه کامل خود را به دست آورد لازم است جنگ جهاني بر پا شود، دو ثلث بشر نابود شوند. در اين وقت، مدت هفت سال يهود اسلحه هاي جنگ را خواهند سوزانيد و در اين وقت است که دندان هاي دشمنان بني اسرائيل بيست و دو ذرع خارج از دهانشان بيرون خواهد آمد.
9- هنگامي که مسيح حقيقي پا به عرصه وجود گذارد، يهود آنقدر ثروت و مال خواهد داشت که کليد صندوق هايشان را سيصد الاغ نمي تواند حمل کند.
10-کشتن مسيحي از واجبات مذهبي ما است و پيمان بستن با او، يهودي را ملتزم به اداء نمي کند.
11- رؤساي مذهب مسيحيان و هر که دشمن يهود است بايد در هر روزي سه مرتبه لعن کرد.
12- کليساهاي مسيحيان که در آن سگ هاي آدم نما به صدا در مي آيند به منزله زباله خانه است.
13- اسرائيلي در نزد خداوند از فرشتگان محبوبيت بيشتري دارند و از اعتبار زياد تري برخوردار مي باشند.
14- اگر يک نفر غير يهودي، يک يهودي را بزند مثل آن است که به عزت الهيه جسارت کرده است، و جزاي چنين شخصي جز مرگ چيز ديگري نيست و بايد او را کشت.
15- اگر يهوديان نبودند، برکت از روي زمين برداشته مي شد و آفتاب ظاهر نمي شد و باران نمي باريد.
16- سگ افضل از غير يهودي است زيرا در اعياد بايد به سگ نان و گوشت داد ولي نان دادن به اجنبي و غير يهودي حرام است.
17- ربودن اموال ديگران به وسيله ربا مانعي ندارد، زيرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غير يهودي امر مي فرمايد.
18- غير يهودي هر چند نيکوکار و صالح باشد بايد او را به قتل رساند و حرام است غير يهودي را نجات بدهيد.
19- تعدي و تجاوز به ناموس غير يهودي مانعي ندارد، زيرا کفار مثل حيوانات هستند و حيوانات را زناشويي نيست.
20- يهودي حق دارد زن هاي غير مؤمنه را به زور بربايد و زنا و لواط به غير يهودي عقاب و کيفري ندارد.
21- هر گاه يک نفر يهودي جلوي زن خود با زني زنا کند، زن او حق ندارد مانع او شود يا بر عليه او شکايت کند.
22- قسم دروغ خوردن جايز است مخصوصاً در معاملات با غير يهود.
23- ما ملت برگزيده خداوند هستيم بر همين اساس خداوند براي ما حيوانات انساني خلق کرده، زيرا مي دانست که ما احتياج به دو قسم حيوان داريم، يکي حيوانات غير ناطقه و بي شعور مانند چهارپايان و ديگري حيوانات ناطقه و با شعور مانند مسيحيان و مسلمانان و بودائيان. و براي آنکه بتوانيم از همه آنها سواري بگيريم، خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است.
يهود، دشمن بشريت
از آنچه بيان شد، افکار خطرناک يهود روشن شد، و اگر اسرائيل با اين عقايد باطل باقي بماند، جهان روي آرامش را نخواهد ديد. اين فقط گوشه اي از عقايد باطل اين قوم است که ذکر شد. با دانستن اين عقايد ديگر نبايد از جنايات وحشتناکي که آنها مرتکب مي شوند تعجب نمود.
کشتن زنان و کودکان بي دفاع، بيرون کردن مسلمانان و مسيحيان از سرزمينهايشان با زور گلوله، جنايات هولناکي که قلم از نوشتن آنها شرم دارد همه و همه جزو اعتقادات و باور هاي باطل اين قوم خبيث مي باشد
.قرآن کريم اين قوم را مورد مذمت قرار داده است تا جايي که پيامبران الهي اين مردم لجوج را مورد لعنت قرار دادند
.ü
بدترين دشمن مؤمنان:« لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنوا اليَهودَ و الّذينَ اَشرَکوا... » ( مائده / آيه 82 )
ü قومي پيمان شکن و تغيير دهنده کتاب هاي آسماني:
« فَبِما نَقضِهِم ميثاقَهُم لَعَنّاهُم و جَعَلنا قُلوبَهم قاسِيَةً يُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضعه و نَسُوا حظّاً مِمّا ذُکِّروا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلي خائِنَةٍ مِنهُم اِلّا قَليلاً مِنهُم. » ( مائده / آيه 13 و مانند آن آيه 41 )
چون يهوديان پيمان خود را شکستند ما آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دلهايشان را سخت و سنگين نموديم. آنها کلمات الهي را تحريف مي کنند و از محل و مسير آن بيرون مي برند و قسمت هاي قابل ملاحظه اي از آنچه به آنها گفته شده بود به دست فراموشي سپردند. هر روز به خيانت تازه و جديد ار آنها پي مي بريم مگر دسته اي اندک از آنها که از جنايت برکنارند
.ü
نسبت دهندگان دروغ به خداوند:« وَ قالَتِ اليَهودُ يَدُ اللهِ مَغلولَةٌ غُلَّت اَيديهِم وَ لُعِنُوا بِما قالوا بَل يَداهُ مَبسوطَتان يُنفِقُ کَيفَ يَشاء... » ( مائده / 64 و نيز بقره / 59، 75، 79 )
( برخي ) يهوديان گفتند دست خدا به زنجير بسته شده ( خداوند در پاسخ اين تهمت و عقيده باطل فرمود ) دست يهود در زنجير باد، و به خاطر اين سخن ناروا از رحمت خدا دور شوند. ( نه تنها دست خدا بسته نيست ) بلکه هر دو دست خدا گشاده و باز است و هر طور بخواهد و به هر کس بخواهد مي بخشد. ( دو دست خداوند کنايه از قدرت خداوند است. )
از آياتي که بيان شد معلوم مي شود که برخي يهوديان براي رسيدن به هدفشان دست به هر کاري مي زنند. اگر چه لازمه آن تغيير کتب آسماني و تهمت زدن و دروغ بستن به خداوند و کشتن پيامبران باشد. با قومي که چنين افکار پليدي دارند نمي توان کنار آمد. تنها راه نجات مردم دنيا و محفوظ ماندن احکام الهي و کتب آسماني، نابودي چنين افکاري در جهان است
.و اگر امام خميني ( قدس سره شريف ) بر محو و نابودي رژيم غاصب اسرائيل اصرار و تأکيد داشتند به خاطر آن بود که آن حکيم فرزانه از روحيات و عقايد باطل اين رژيم اطلاع کامل داشتند
.ديدگاه امام خميني درباره اسرائيل
:1- اسرائيل بايد از بين برود.
2- اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود. ( صحيفه نور – جلد 17 – ص 14 )
3- اسرائيل دشمن بشريت است. (همان – جلد 11 – ص 192 )
4- بر مسلمين و بر دولت هاي اسلامي است که با هم متحد شوند و اين جرثومه فساد ( اسرائيل ) را از بن و بيخ بر کنند. ( همان – جلد 6 – ص 50 )
5- سران کشور هاي اسلامي بايد توجه داشته باشند که اين جرثومه فساد ( اسرائيل ) را که در قلب کشورهاي اسلامي گماشته اند، تنها براي سرکوبي ملت عرب نمي باشد، بلکه خطر و ضرر آن متوجه همه خاورميانه است. نقشه استبداد و سيطره صهيونيسم بر دنياي اسلام و استعمار بيشتر سرزمين هاي زرخيز و منابع سرشار کشور هاي اسلامي مي باشد. و فقط با فداکاري، پايداري و اتحاد دولت هاي اسلامي مي توان از شر اين کابوس سياه استعمار رهايي يافت.
( همان – جلد 1 – ص 209 )
بچه که بودم شنيدم حضرت امام خميني رحمة الله عليه گفته اند اگر هر کدام از ما مسلمانان يک سطل آب بر سر اسرائيل خالي کنيم، اسرائيل را آب مي برد و نابود مي شود. آن موقع هر چه فکر کردم عقلم به جايي نرسيد. با خودم مي گفتم آخه مگه ميشه هر کدوم ازما يک سطل آب خالي کنيم و اسرائيل با اين همه سلاح و امکانات شکست بخوره؟!
بزرگتر که شدم تازه منظور امام از اين سخن ارزشمند را فهميدم، منظور امام اتحاد ما مسلمانان و همدردي با برادران ديني مان در فلسطين بود. ماشاء الله تعداد کل مسلمانان در جهان اونقدر هست که اگه با هم متحد بشوند، بتوانند از شرّ اين ديو خلاص بشوند. ديوي که فقط ظاهرش قدرتمند است و جنگ سي و سه روزه لبنان ثابت کرد که اسرائيل در برابر ايمان قوي و اتحاد مسلمانان هيچ قدرتي ندارد و شکست خورده و ذليل است.
در پست قبلي عقيده يهود در مورد اشغال فلسطين بيان شد. اکنون به نقد اين عقيده مي پردازيم:
اگر فرض کنيم وعده بازگشت به سرزمين موعود، کلام وحى باشد، آن به معناى سرزمين جغرافيايى نيست، بلکه اعاده صهيون به يهود اشاره به انعقاد نوعى پيمان با خداوند است . لذا به نظر مىرسد فلسطين هيچگاه سرزمين موعود يهودى نبوده است .
شايد به همين دليل مجمع اصلاح يهوديت در سال 1264 ش/1885 م اعلام نمود که ا نتظار بازگشت به فلسطين را ندارد، يا برخى از آنان گفتهاند: آمريکا و آلمان، صهيون يهوديان است . البته حذف کلمه صهيون در ادعيه مذهبى نيز نشان از بىپايگى اين عقيده دارد که صهيون در فلسطين است . (1)
بنابراين، ادعاى صهيونيسم مبنى بر اين که صهيون در فلسطين است، درست نيست؛ زيرا صهيونيستها در اواخر قرن سيزده شمسى/ اوايل قرن بيستم ميلادى، فلسطين را پس از بررسى و رد مناطقى چون سورينام، کنيا، اوگاندا، قبرس، موزامبيک، آرژانتين، کنگو، آنگولا، طرابلس (ليبى) و صحراى سينا (2) به عنوان مکانى براى تاسيس حکومت يهود برگزيدهاند .
نتيجه اينکه صهيونيسم، جريانى غير دينى است، صهيونيست ها حتى به اندازه يهوديان در انديشه فلسطين نبودهاند و اين واقعيت که صهيون براى صهيونيست ها مهم نيست، با اعتراف لئوپنسکر( Leopinsker) ، صهيونيست مشهور به اينکه « ما فقط به قطعه زمينى نياز داريم که . . . اعتقاد به خدا و کتاب مقدس . . . را به آن جا ببريم» و نيز با اين اعتراف هرتصل که تلاش او براى تاسيس دولت يهودى، يک برنامه استعمارى است، روشنتر مىگردد . (3)
پي نوشت:
1- يورى ايوانف، پيشين، ص 85 و 83، 45، 42/روژه گارودى، تاريخ يک ارتداد، پيشين، ص 275 و 42، 22
2- حميد احمدى، پيشين، ص 54- 49/ جان گوئيلگى، فلسطين واسرائيلرويارويىباعدالت، سهيلا ناصرى، ص 9
3- يورى ايوانف، پيشين، ص 85، 83، 45، 42/ روژه گارودى، تاريخ يک ارتداد، پيشين، ص 275، 42، 22
آرمان مذهبى يهود
يهوديان مدعىاند که خداوند در کتب دينى به آنان وعده داده است که روزى فرزندان و بازماندگان قوم برگزيده و در همان حال پراکنده يهود از سراسر جهان به دور کوه صهيون اورشليم گرد مىآورد و آنان را براى هميشه از آوارگى نجات مىدهد و در فلسطين ساکن مىکند . خداوند اين وعده را توسط يک منجى الهى محقّق مىسازد . بنابراين، نتيجه مىگيرند، بازگشت يهوديان به ارض موعود، يک آرمان مذهبى و حاکى از علاقه آنان به فلسطين و نيز نمايانگر تلاش يهوديان در همسان سازى سرنوشت هم کيشان است . (1)
در اين زمينه، صهيونيستها جايگاه مذهبى فلسطين يا سرزمين موعود را بسيار بالاتر از آنچه هست، نشان مىدهند و از آن بهره بردارى سياسى مىکنند، به گونهاى که ژنرال موشه دايان مىگويد: « اگر کتاب مقدس به ما تعلق دارد و اگر خود را به عنوان امّت دينى کتاب [مقدس] تلقى مىکنيم، بايستى تمامى سرزمينهاى کتاب مقدس را در تملک خويش داشته باشيم .» و به عقيده روژه گارودى، ايگال امير به امر خداوند و گروه خود، يعنى جنگاوران اسرائيل، اسحاق رابين را ترور مىکند، زيرا رابين برخلاف عقايد دينى، در پى آن بود که بخشى از سرزمين موعود (کرانه غربى رود اردن) را به اعراب تسليم کند . (2)
در پست بعدي نقد اين عقيده را خواهم آورد، شما هم اگر نقدي بر اين عقيده داريد بيان کنيد تا دوستان خوب استفاده کنند ...
ادامه دارد...
پي نوشت ها:
1- يورى ايوانف، پيشين، ص 88، 64، 36، / نيکيتينا، پيشين، ص 21
2- روژه گارودى، تاريخ يک ارتداد، پيشين، ص 36
سلام
اين مطلب در ادامه همان بحث عوامل پيدايش صهيونيسم است. در پايان مطلب قبلي فراموش کردم ( ادامه دارد ... ) را بنويسم و بعضي فکر کردند بحث ناقص مانده و ...
خلاصه اينکه خيالتون راحت؛ هنوز خيلي چيزا مونده که درباره اين غده سرطاني تاريخ بدونيم. اگر خدا عمري بده در آينده اونها رو براتون مي نويسم. البته باز هم بگويم که اين اطلاعاتي که درباره صهيونيسم مي دهم حاصل تلاش ديگران است و من فقط راوي آن هستم. چون براي خودم جالب بود، گفتم بد نيست افراد ديگري هم اين اطلاعات را داشته باشند. به هر حال ما مسلمانيم و بايد دشمنانمان را بشناسيم.
نقش ملىگرايى در پيدايش صهيونيسم
ناسيوناليسم يا ملىگرايى جديد، محصول انقلاب کبير فرانسه و يکى از آثار تمدن نوين غرب است . پس از انقلاب کبير فرانسه، ميل به وطنخواهى و آرمانهاى قومى در مليتها و ا قليتهاى دينى، چون يهوديت، افزايش يافت .
از اينرو، صهيونيسم را نمىتوان فرزند درد و رنج يهوديان دانست، بلکه اگر به يهوديان آزار و آسيبى نيز نمىرسيد، باز هم، تولد صهيونيسم برپايه رشد ناسيوناليسم غربى اجتنابناپذير بود . هرتصل هم با بيان اين که « مساله تشکيل حکومت يهودى بيش از آنکه مسالهاى مذهبى يا اجتماعى باشد، مسالهاى ملى است . » بر تاثير فزاينده ملىگرايى در خلق صهيونيسم تاکيد مىورزد . همچنين مارتين بوبر، يکى از بزرگترين مناديان يهود در قرن حاضر، بر ويژگى ناسيوناليستى صهيونيسم تاکيد مىکند . افزون بر اين، آلبرت اينشتين از زيانهاىگسترش ناسيوناليسم بر يهود، بيمناک بود . (1)
اين اعتقاد که يهوديت ريشه در روح جمعى و گروهى، زبان و دشمن و سرزمين مشترک دارد، همواره ميان يهوديان وجود داشته است . ولى يهوديان در گذشته، قادر به بهرهگيرى از اين عناصر براى خلق دولت يهود نبودهاند . سرانجام گروهى با تاکيد بسيار بر عناصر ناسيوناليستى يهود، زمينههاى ظهور صهيونيسم و تاسيس دولت يهودى را فراهم آوردند . البته ظهور ليبراليسم که ميل به آزادى و برابرى را شدت مىبخشد، در بهبود وضع عمومى، اجتماعى و سياسى يهود و ظهور ناسيوناليسم يهودى (صهيونيسم) تاثير بسزايى داشته است . (2)
امروزه برخى انديشمندان، عناصرى را که يهوديان ا فراطى يا صهيونيسم، به عنوان عناصر تکشيلدهنده دولت يهود مطرح مىکنند، مورد ترديد جدى قرار دادهاند؛ زيرا:
اولا، صهيونيسم، جريانى غير دينى است و از اينرو، نمىتواند با تکيه بر عناصر سازنده دين، به حيات خود مشروعيت بخشد .
ثانيا، يهود، يک نژاد نيست، بلکه يک دين است، آن هم دينى که پيروان پراکندهاش در هيچ نقطه جهان داراى اکثريت جمعيتى نبودهاند .
ثالثا، يهود يک ملت نيست، زيرا يهوديان از عناصر تشکيلدهنده ملت، چون زبان و دشمن مشترک برخوردار نيستند .
رابعا، صهيونيسم با طرح قوم برگزيده بودن يهود، در پى سلطه بر جهان است، در حالى که برترى و برگزيدگى راستين نيز نمىتواند وسيلهاى بر مشروعيت بخشيدن به رفتار سلطه گرايانه باشد.
خامسا، اگر فلسطين قبلهگاه ويژه يهوديان است، پس چرا بيشتر يهوديان آن را نمىشناخته و حتى درباره موقعيت جغرافيايى آن نيز بىاطلاع بودهاند؟
سادسا، ناسيوناليسم صهيونيستى به شکلى ا فراطى درآمده و بشر امروز به هيچ رو پذيراى تحمل ناسيوناليستى نيست که براى تحقق هدفهاى خويش، به کشتار، خشونت، ازدواج قومى و رفتار ناپسند دست مىزند . (3)
ادامه دارد...
پي نوشت ها:
1- آلا سداير درايسدل و جرالد اچ بليک، پيشين، ص 21/توفيق عطارى، تعليم وتربيت صهيونيستى، مجتبى بردبار، ص 50
2- يورى ايوانف، پيشين، ص 70/عبدالوهاب، المسيرى، پيشين، ص 129 و 23، 21، 11/روژه گارودى، تاريخ يک ارتداد، ارسطورههاى بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، ص 67- 62
3- يورى ايوانف، پيشين، ص 98، 70، 66، 29/عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 29/روژه گارودى، تاريخ يک ارتداد، پيشين، ص 67، 61
