سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
آن که عوض را باور کند ، در بخشش جوانمرد بود . [نهج البلاغه]
 

 

 

پیاده تا عرش

چند ماهی بود که چند تا از دندونام خراب شده بود ولی پیش دکتر نرفته بودم. از اونجایی که هزینه های دندانپزشکی به صورت آزاد و خارج از بیمه سر به فلک میذاره و از وُسع عموم مردم خارج است، بنده نیز مثل باقی مردم تصمیم گرفتم از خدمات بیمه تامین اجتماعی که هر ماه سهم خودش را از حقوق همسرم کسر میکنه استفاده کنم. شهر کوچیک ما خدمات تأمین اجتماعی نداره و برای استفاده از امکانات رفاهی بیمه تامین اجتماعی باید چهار پنج ساعت راه بکوبیم بریم مرکز استان کرمان. بیمه تکمیلی هم داریم ولی آخرش نفهمیدیم چه مزایایی داره برامون! هر کجا رفتیم درصد کمی بیمه تعلق گرفت و 95 درصد هزینه رو خودمون پرداختیم.

سیستم نوبت دهی در مرکز تامین اجتماعی که خدماتش برای بیمه شدگانش رایگان هست، تلفنی است و باید روز قبل رأس ساعت 12 ظهر تماس بگیریم و برای روز بعد نوبت بگیریم.

روز اول نوبت از دستم رفت چون تلفن دائما اشغال بود. روز دوم بعد از کلی شماره گیری موفق به اخذ نوبت شدیم و نفر دهم لیست دندانپزشکی شدم و گفتند ساعت 9:45 صبح فردا نوبت بنده است.

با بچه ی چهار ماهه ی خودم در هوای سرد روزهای آخر پاییز، از جنوب استان روانه ی مرکز استان شدیم. ساعت 9:45 دقیقه صبح دوشنبه بود که وارد کلینیک تأمین اجتماعی آیت الله کاشانی کرمان شدیم.

بعد از نیم ساعت پیگیری نوبتی که از قبل رزرو کرده بودیم وارد اتاق دندانپزشک شدم. خانم دکتر بعد از معاینه دندونام برام عکس نوشت گفت برو طبقه ی پایین از دندونات عکس بگیر و برام بیار تا دقیقا بگم چه کارهایی لازم داره.

دخترم را به پدرش سپردم و خودم رفتم دنبال عکس دندان. حدود نیم ساعت طول کشید تا با عکس دندان برگشتم پیش خانم دکتر.

خانم دکتر بعد از بررسی عکس دندان بنده گفت یکی از دندونات باید پُر بشه و یکی عصب کشی. که البته ما در این مرکز فقط دندون پُر میکنیم و برای عصب کشی باید به مطب بیرون بری و آزاد حساب کنی. بیمه تامین اجتماعی به عصب کشی تعلق نمیگیره.

گفتم باشه پس لطف کنید دندونی که نیاز به پُر کردن داره را برام پُر کنید.

خانم دکتر گفت: من فقط تا نوبت هشتم را پُر میکنم. باید زودتر نوبت میگرفتی.

گفتم: خب من از همون اول وقت ساعت دوازده دیروز که نوبت دهی آغاز میشه یکسره شماره مرکز رو گرفتم تا موفق شدم این نوبت رو بگیرم. اگه برم دوباره بخوام نوبت بگیرم، هر کاری کنم معلوم نیست موفق بشم زودتر از شماره 8 نوبت بگیرم. من از شهرستان با بچه ی کوچیک چهار ماهه ام چند ساعت راه اومدم تا اینجا. شما لطف کنید امروز کار من رو هم انجام بدید و دندونم را پُر کنید.

دکتر گفت: نمیشه. من فقط برای هشت نفر اول دندون پُر میکنم. برای نفرات بعدی فقط معاینه و جرم گیری انجام میدم.

اصرارهای من هیچ فایده ای نداشت. حسابی کلافه شده بودم. این همه راه از شهرستان طی کرده بودم که مثلا از خدمات رایگان کلینیک تامین اجتماعی استفاده کنم. حالا اینطور دست خالی باید برمیگشتم. برای اینکه کمی از آلامم کاسته بشه به خانم دکتر گفتم جرم گیری رو که انجام میدید برام؟

دفترچه بیمه ام را به منشی اش داد و گفت بذار تو نوبت برای جرم گیری.

به منشی گفتم ولی من که دیروز نوبت گرفتم. ساعت یه ربع به ده صبح نوبت داشتم. الان ساعت از یازده گذشته. دیگه چرا دوباره تو نوبت میذارید؟

منشی گفت. روال اینجا اینطوره که بعد از معاینه ی خانم دکتر و تشخیص اینکه کار روی دندان بیمار انجام میدن یا نه میذاریم تو نوبت همون روز. شمام دو ساعت دیگه نوبتت میرسه برای جرم گیری.

گفتم من بچه ی کوچیک همراهمه. هوا سرده. بچم مریض بوده تازه یکی دو روزه که از بیمارستان مرخص شده میترسم دوباره مریض بشه. من که نمیدونستم شما اینطوری نوبت به آدم میدید وگرنه این همه راه نمیومدم. حداقل الان معطلم نکنید!

ولی انگار با دیوار حرف میزدم. من نمیدونم این چه مدل نوبت دهی بود که یه ساعت مشخصی رو اعلام میکردند که بیاید و بعد باید دو سه ساعت معطل میشدی تا کارت را انجام بدهند! انگار مردم وقتشون رو از سر راه اوردند که چند ساعت بیخودی هدر بره! برای من سخت تر از همه این بود که دختر کوچیکم تو اون سرما توی سالن اذیت میشد و صورتش یخ کرده بود. بچم مریض بود و هر لحظه میترسیدم از خواب بیدار بشه و گریه زاری راه بیاندازه.

نزدیک اذان ظهر بود. با همسرم نوبتی بچه رو نگه داشتیم و هر بار یکی مون رفت نمازخونه و نمازش رو خوند و دوباره برگشتیم داخل سالن بلکه نوبتمون زودتر بشه و راه بیافتیم ولی ... آخرین نفر نوبت ما شد. ساعت از یک ظهر گذشته بود. یعنی ما دقیقا سه ساعت و اندی معطل یک جرم گیری ساده شده بودیم. چرا؟ چون میخواستیم مثلا از خدمات رایگان کلینیک تامین اجتماعی که هر ماه حق بیمه خودش رو از ما میگیره استفاده کنیم.

اما ناراحتی من بیشتر بخاطر این بود که بعد از اون همه معطلی خانم دکتر در وظیفه اش کوتاهی کرد و ظرف کمتر از یک دقیقه دندونای من رو جرم گیری کرد طوری که وقتی گفت بلند شو کارت تموم شده داشتم از تعجب شاخ در میاوردم! اصلا هیچ کاری انجام نداد. سر و تهش رو هم اورد فکر کرد من تا به حال جرم گیری نکردم نمیدونم جرم گیری چیه! به دقیقه هم نکشید شاید نهایتا 40 ثانیه روی دندونای من کار کرد و اسمش رو گذاشت جرم گیری. هنوز جرم های روی دندونام رو حس میکردم و حرصم در اومده بود!

تا اومدم از جام بلند بشم و بهش اعتراض کنم دیدم کیفش رو برداشت و فوری خداحافظی کرد رفت. دندونای بی نوای خودم رو مقابل آینه دیدم هیچ فرقی نکرده بود و انگار نه انگار که جرم گیری شده. با ناراحتی از اتاق خارج شدم.

همسرم خیلی تعجب کرد گفت تو کی رفتی داخل که به این سرعت اومدی بیرون! سه ساعت معطل شدیم برای کمتر از یک دقیقه!

گفتم خانم دکتر انگار عجله داشت سر و ته کارش رو هم اورد خدا ازش نگذره که این همه وقت من رو با این بچه ی کوچیک بیخودی علّاف کرد! خوب شد که قبول نکرد دندونم رو پُر کنه وگرنه معلوم نبود چه بلایی میخواست سر دندون بیچاره بیاره!

نمیدونم چرا اینها فکر میکنند چون خدمات تامین اجتماعی در مرکزش رایگانه حق دارند هر طور دلشون میخواد با بیمار رفتار کنند! شاید اون خانم دکتر پیش خودش گفت این زن که برای جرم گیری پولی پرداخت نمیکنه پس من اگه کارم رو نصفه نیمه هم انجام بدم اعتراضی نمیکنه.

ولی آیا حواسش به این مسأله نبود که این حق النّاسه و اگه من حلالش نکنم روز قیامت گرفتار میشه! آیا حواسش نبود که من با بچه ی کوچیکم تو اون سرما سه ساعت و اندی معطل شدم تا یه جرم گیری ساده برام انجام بده که اونم به اون وضع ناقص انجام داد!

اصلا کی گفته که خدمات برای ما رایگانه مگه هر ماه بیمه رو پرداخت نمیکنیم! پس این چه وضعیه که مراکز تامین اجتماعی داره! تو شهر خودمون که خدماتی نداره. تو مرکز استان هم که خدمات داره به این وضعیته!

این چند روز انقدر از دست اون خانم دکتر ناراحت بودم که خدا میدونه! بیشتر بخاطر دختر مریضم که اذیت شد.

دیروز با همسرم به مطب خصوصی یک دندانپزشک رفتیم و 230 هزار تومان ناقابل به ایشون تقدیم کردیم و ایشون خیلی محترمانه و با دقت دندونهای من را عصب کشی و پُر کرد. گویا همه جا باید پول زیاد تقدیم کنیم تا بلکه کارمون را درست انجام بدند.

اینم از خدمات رفاهی بیمه تأمین اجتماعی ...





  • کلمات کلیدی :

  • ::: پنج شنبه 91/9/30 ::: ساعت 3:31 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

    حتما شما هم این کلمه را زیاد شنیدید. " زن ذلیل "

    چرا برخی آقایون به مردهایی که به همسرانشون احترام می گذارند و کمکشون می کنند نسبت "زن ذلیل" می دهند؟!

    درسته که غالباً این نسبت را به شوخی به همدیگه می دهند ولی چرا در این مورد این واژه به کار میره؟! چرا مردی که برای زنش ارزش قائل میشه و بهش بها میده تو دسته ی " ز.ز " ها شمرده میشه!

    آقایون با هم قرار میگذارند که جمعه این هفته تشریف ببرند تفریح، یکی شون میگه اجازه بدید اول با همسرم مشورت کنم ببینم رضایت میده من باهاتون بیام یا نه! آخه شاید برنامه دیگه ای برای روز جمعه داشته باشه! و بقیه شروع میکنند به مسخره کردن دوستشون که بابا تو دیگه چقد زن ذلیلی! بی خیال زن و بچه بیا یه روز با هم خوش باشیم!

    خیلی از آقایون کار کردن در منزل را برای خودشون ننگ می دونند و به مردهایی که در کارهای منزل به همسرشون کمک می کنند نسبت های زشتی می دهند و مسخره شون می کنند و به اونها میگن "زن ذلیل".

    الحمدلله همسر من جزو این دسته از آقایون نیست و برای همسرش ارزش و احترام خاصی قائله.

    همسرم دیروز روایتی رو برام خوند که قبلاً هم در برنامه سمت خدا از زبان یکی از اساتید شنیده بودم ولی چون منبعش را نداشتم نمیتونستم اینجا بذارم. امروز تصمیم گرفتم روایت را برای شما نقل کنم بلکه مفید واقع بشه. نمیدونم چند درصد آقایون در کارهای منزل به خانمشون کمک می کنند ولی فکر کنم بعد از خوندن این روایت درصدشون بالاتر بره. وقتی حضرت علی علیه السلام در کارهای منزل به همسرش کمک میکرده دیگه مردهای مسلمان ما نمیتونند کار کردن در منزل رو ننگ و عار بدونند.

    و  امّا روایت بدین شرح است:

    روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به منزل حضرت علی علیه السلام آمدند، در حالی که آن حضرت عدس پاک می کرد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز در کنار دیگ غذا نشسته بود.

    رسول اکرم (ص) فرمود: بشنو ای ابا الحسن! آنچه می گویم امر خداست که هر مردی به همسرش در کارهای منزل کمک و یاری نماید،خداوند به تعداد هر مویی که در بدن اوست، یک سال عبادت که روزهای آن را روزه و شب هایش را عبادت نموده است، برای وی می نویسد و پاداش صابرانی چون یعقوب، داوود و عیسی علیهم السلام را به او می دهد.

    ای علی! هر کس در خانه، مشغول خدمت به عیال شود و از یاری او مضایقه نکند، خداوند اسم او را در دفتر شهدا می نویسد و در هر روز و شب ثواب هزار شهید را برای او می نویسد و به هر قدمی که بر می دارد، اجر و پاداش حجّ و عمره را دارد و ثواب هزار جهاد و عیادت هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه و انفاق هزار اسب در راه خدا به او می دهد.

    کمک کردن به زن در خانه، بهتر از خواندن تورات، انجیل، زبور و قرآن است و از آزاد کردن هزار اسیر و انفاق هزار شتر به مساکین بهتر است و چنین کسی پس از مرگ در بهشت خواهد بود.

    منبع روایت: بحار الأنوار - ج 101 - ص 132 ؛ آثار الصادقین - ج 15 - ص 300






    ::: یکشنبه 91/6/5 ::: ساعت 1:55 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

    به نام خدا

    هر وقت اومدم مطلبی راجع به مهریه بخونم در مورد زیاد یا کم بودن مهریه صحبت شده، ولی کسی اشاره به پرداخت مهریه نکرده. همیشه به آقایون هشدار دادند که مهریه بالا قبول نکنید چون اگه نتونید پرداخت کنید راهی زندان خواهید شد ولی کمتر کسی در زمینه شرعی این مسأله صحبت کرده. اینکه خیلی ها حتی با مهریه کم ازدواج کردند ولی داماد به هیچ وجه قصد پرداخت مهریه را نداشته و ندارد مگر با زور قانون! حرف من در این مطلب با آقایونی است که فکر میکنند مهریه حق زن نیست و بی انصافیه که زن مهریه اش را طلب کنه و اصلا در ذهنشون هم نمیگنجه که باید یه روزی مهریه خانم را پرداخت کنند.

    مهریهحتما این جمله زیاد به گوشتون رسیده: « حالا کی مهریه رو داده کی گرفته! » که حاکی از این مسأله است که هر چه بادا باد ما که مهریه رو نمیدیم بذار هر چقد دلشون میخواد تعیین کنند.

    این تفکر اشتباه باعث بروز مشکلات بسیار زیادی میان زوج های جوان مسلمان شده که حتی گاهی منجر به طلاق هم شده. متأسفانه چشم و هم چشمی باعث شده که خانواده ها مهریه های بالا تعیین کنند و آقا داماد هم به راحتی مسأله را پذیرفته بدون اینکه کمی فکر کنه ببینه آیا قادر به پرداخت این میزان مهریه هست!!! مهریه باید با توافق طرفین تعیین بشه ولی اینکه آیا داماد قصد پرداخت مهریه را دارد یا خیر خیلی کم مورد توجه قرار گرفته!

    متأسفانه غالب آقایون موقع ازدواج به هیچ عنوان قصد پرداخت مهریه به همسرشون حتی در آینده را نیز ندارند. در جامعه ی ما به گونه ای جا افتاده که اگر خانمی موقع ازدواج مهریه اش را بخواهد طوری باهاش برخورد میکنند انگار توهین کرده و مرتکب خلاف شرع شده! حتی خانم هایی که سالها پس از ازدواج تقاضای دریافت مهریه شون را کردند از طرف همسر و خانواده همسر مورد هجوم و تهمت قرار گرفتند و دعوا راه افتاده و گاهی کار به دادگاه و طلاق کشیده شده.

    این در حالیه که عاقد در روز ازدواج به داماد تأکید میکنه که مهریه تعیین شده عند المطالبه و حق زن است و هر وقت تقاضا کند شما موظف به پرداخت آن هستید و داماد با آگاهی کامل پذیرفته است.

    بیشتر آقایون نمیدونند که اگر موقع ازدواج قصد پرداخت مهریه را نداشته باشند ازدواجشون حکم زنا پیدا میکنه. روایات معتبری در این زمینه داریم که چند موردش را براتون ذکر میکنم تا به اهمیّت این مسأله پی ببرید.

    رسول گرامی اسلام حضرت محمّد مصطفی صلوات الله علیه و آله و سلّم در این باره فرموده اند:

    « هر کس زنی را با مهریه بگیرد، ولی در نیّت پلیدش قصد پرداخت مهریه را نداشته باشد، روز رستاخیز در قیافه زناکاران می آید. » ( کنز العمّال-ج16--ص323 )

    امام علی علیه السلام فرموده اند:

    « هر کس در مورد پرداخت مهریه به زنش ستم کند، که بوسیله آن زوجیّت او مباح گردیده، گرفتار زنا شده است. » ( بحار الأنوار- ج103 -ص 352 )

    امام صادق علیه السلام فرموده اند:

    « مردی که زنی را به همسری می گیرد، و قصد پرداخت مهریه او را ندارد، عمل او حکم زنا را دارد. » ( وسائل الشیعه - ج 15- ص21 )

    و همچنین فرموده اند:

    « کسی که در ازدواج خود قصد پرداخت مهریه را ندارد، عروسی اش در حکم زنا است. » ( وسائل الشیعه - ج 15- ص 22)





  • کلمات کلیدی : پرداخت مهریه، مهریه

  • ::: سه شنبه 90/11/11 ::: ساعت 10:51 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

    اول محرم که شد همسرم گفت بعد از ظهر میریم روستا پیش خانوادم ... گفتم چرا؟ گفت تا شب یازدهم محرم هر شب تو هیئت روستامون مراسم داریم و من مداحی میکنم؛ و از طرفی چند تا مجلس دیگه هم در روستاهای اطراف روستای خودمون دارم و یک مجلس هم تو شهری که نزدیک روستامونه دارم.

    از شهر ما تا روستاشون حدود یک ساعت با ماشین فاصله است.

    گفتم: یعنی هر روز باید راه بیافتیم تو جاده؟! میدونی چقد هزینه برداره! تو هم که برای مداحی کردنت پولی نمی گیری که هزینه بنزینت حداقل در بیاد! اصلا فکر سهمیه بنزینش رو کردی! کارتت تموم میشه! سه ماهه که بخاطر همین سهمیه بنزینت که نمیرسه نرفتم دیدن خانواده ام ! خب چرا همین جا تو شهر خودمون مداحی نپذیرفتی! تو که یکسره باهات تماس می گرفتند دعوت میکردند بری مجالسشون مداحی کنی! از هیئت رزمندگان گرفته تا ...

    گفت: اینجا به اندازه ی کافی مداح داره ولی اون طرف محرومه و بیشتر به ما نیاز دارند. اونا مثل هر سال منتظرند که من برم براشون مداحی کنم. نگران هزینه اش هم نباش! این همه دارند برای امام حسین علیه السلام خرج می کنند ... منم بلکه از همین طریق بتونم سهمی در برپایی مجالس عزای امام حسین علیه السلام داشته باشم. من حنجره ام را وقف اهل بیت علیهم السلام کردم و اولویت اولم محروم ترین جاها برای مداحی است.

    هر روز بعد از ظهر راه میافتادیم میرفتیم روستا ... من پیش خانواده همسرم می موندم و ایشون می رفت چند تا مجلسی که داشت و آخر شب ساعتای ده و نیم یازده برمیگشت و دوباره جاده و رسیدن به خونه مون. و فردا بعد از ظهر دوباره راه میافتادیم توی جاده ...

    هر شب چند تا مجلس داشت ... بعضی شب ها همراه همسرم به مجالسش می رفتم ... ولی دو تا مجلس بود که من رو با خودش نمی برد و میگفت تو استراحت کن پیش خانوادم باش تا بر میگردم.

    شب شام غریبان بانی آخرین مجلس روستا همسرم و پدرش و یکی از برادرانش بودند. حدود ساعت هشت شب مجلس تموم شد. همسرم گفت تو پیش خانوادم بمون من برم اون دو تا مجلس و برگردم. گفتم شرمنده امشب دیگه نمی مونم باید منم با خودت ببری! گفت فاطمه اونجا محروم تر از روستای خودمونه نمیخوام اذیت بشی!

    گفتم اذیت نمیشم مگه پشت کوهه که انقد میترسی من اذیت بشم!

    بالاخره راضی شد منم با خودش ببره. روستایی که فقط بیست دقیقه با روستای خانواده همسرم فاصله داشت. ولی ...

    وقتی به روستا رسیدیم همه جا تاریک بود. صاحبخانه با چراغ قوه به استقبالمون اومد و من از همسرم جدا شدم. خانه ای که با آجر و سیمان ساخته شده باشه نمی دیدی! هر چی بود کپر و کنتوک بود که از حصیر خرما ساخته شده بود. یه توپ حصیری هم بود که من را به اونجا بردند. تاریک بود و نور چراغ نفتی کمی اتاق حصیری را روشن کرده بود. حدود ده نفر داخل اتاق بودند. بوی نفت توی اتاق پیچیده بود و آزارم میداد. سعی کردم تحمل کنم ولی نتونستم بیشتر از 5 دقیقه تاب بیارم و از توپ حصیری زدم بیرون! نه اینکه خوشم نیاد ها! اتفاقا خیلی خوشم میاد از این فضاهای ساده! ولی من به بوی نفت خیلی حساسم و حالم بد میشه ... این را به صاحبخانه گفتم ... گفت باشه بیا بریم تو کَپَر کناری اونجا چراغ نفتی روشن نیست و چراغ باتری روشنه اذیت نمیشی...

    گفتم شما برق ندارید! گفت نه! به ما برق نمیدن میگن جمعیتتون کمه! ما فقط آب لوله کشی داریم ولی همین آب هم ماه محرم قطع میشه برامون! گفتم چرا؟ گفت با مسؤولش دعوا کردیم سر امکاناتی که بهمون نمیدند! اونم لج کرده هر سال محرم که میشه چون میدونه مراسم داریم آب رو قطع میکنه که مثلا تلافی کنه دلش خنک بشه ...

    فکر کردم شوخی میکنه ولی بعد که از همسرم پرسیدم گفت قضیه درسته و واقعا اینطوره ... باورم نمیشد میون مسلمونا کسی پیدا بشه که انقدر بد ذات باشه که ماه محرم آب را به روی این روستایی های بیچاره ببنده که مجبور باشند برند از سر موتور زمینشون آب بیارند!

    کاش مسؤولینی که میگن مشکلات بیشتر روستاها را برطرف کردند قدری به فکر باشند و به روستاهای شهر و بخش مربوط به خودشون بیشتر رسیدگی کنند. باورتون میشه هنوز در این ایران ما روستاییانی باشند که در کپر و کنتوک و چادر زندگی کنند! بدون آب! بدون برق!!!

    خلاصه مجلس برگزار شد با سادگی تمام ... به جرأت میتونم بگم محروم ترین مجلس عزایی که در طول زندگیم شرکت کردم مجلس شام غریبان امسال در جمع روستاییان محلی جنوب کرمان بود ... انسانهایی ساده و بی ادعا ...

    امام حسین علیه السلام مظلوم است و در این شکی نیست ... ولی چه عزّت و عظمتی داره این امام عزیز که در محروم ترین جاها نیز به یادش مجلس عزا می گیرند. خواهر و برادر مسلمانم هیچ وقت از مجلس عزای حسینی روی گردان نباشید و دیگران را نیز تشویق به این امر نکنید.

    میدونم که الان بعضی مجالس فقط به نام حسین علیه السلام برپا میشه ولی بویی از حسینی بودن درش استشمام نمیشه! نمیشه منکر وجود چنین مجالسی شد! ولی این دلیل نمیشه که بگید تو خونه بشینیم و به حسین علیه السلام فکر کنیم بهتره از اینه که بریم مجلس امام حسین علیه السلام بخاطر اینکه خودی نشون بدیم و نذری بگیریم! خب شما نیتت این نباشه! نیتت کربلایی شدن باشه... حسینی شدن باشه ... حسین شناسی باشه... اصلا نیتت سیاهی لشکر برای حسین باشه ... نگید مجالس عزاداری به درد نمیخوره! همین مجالس عزاداری امام حسین علیه السلامه که اسلام رو زنده نگه داشته .... مگر نه اینکه حضرت امام خمینی رحمة الله علیه فرموندند:« این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. »

    شما هم در مجالس عزاداری محرم و صفر شرکت کنید و هم به امام حسین علیه السلام فکر کنید و سعی کنید بیشتر بشناسیدش! این مجالس را در نظر مردم کمرنگ نکنید! نگید امام حسین علیه السلام هم خودش از برگزاری این مجالس ناراحته! بجای امام حسین علیه السلام حرف نزنید! اینقدر با عینک بدبینی به مجالس عزاداری محرم و صفر نگاه نکنید!

    منم قبول دارم که ما به اون اندازه که در برپایی مجالس محرم و صفر تلاش کردیم، در امر شناخت اهداف امام حسین علیه السلام تلاش نکردیم. ولی باید مشکل را پیدا کرد و فرهنگ سازی کرد تا امام شناخته بشه ... نه اینکه کلّاً از همه چیز برید فقط بخاطر اینکه امام مظلوم مانده... بخدا قسم اگر بخواهید دست از مجالس عزاداری بکشید مطمئن باشید اماممون از اینی که هست هم مظلوم تر میشه!

    **********************************************

    پی نوشت:

    1. این مطلب را بیشتر بخاطر نوشته ی یکی از دوستانم نوشتم که مطمئنم خودش هم در مجالس عزاداری شرکت میکنه ولی نوشته اش ممکنه دید بعضی ها را نسبت به مجالس عزاداری عوض کنه.

    2. تو این محرم زیاد دیدم که برخی وبلاگ نویسان به مداحان توهین کردند و گفتند پولکی شدند و میلیونی مداحی می کنند. بزرگواران حواستون باشه که همه اینطور نیستند ها!

    **********************************************

    مطالب قبلی من درباره محرم:

    محرم و انواع غذاهای نذری

    عامل اصلی قیام امام حسین علیه السلام چه بود؟

    وصف ابا الفضل العباس علیه السلام

    درسی که من گرفتم

    فقط و فقط حسین علیه السلام

    فلسفه زیارت عاشورا

     





  • کلمات کلیدی :

  • ::: پنج شنبه 90/9/17 ::: ساعت 9:8 صبح :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

    به نام خدا

    سلام

    شهادت مظلومانه مولای متقیان امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام را به همه ی مسلمانان جهان تسلیت می گویم.

    در روز شهادت اولین امام شیعیان، تصمیم گرفتم وبلاگم را به کلام نورانی ایشان معطّر کنم.

    شوخی بی جا :

    خیلی وقتا افرادی را دیدم که با شوخی های بیجا باعث اذیت و آزار دوستان و اطرافیانشون شدند. وقتی بهشون تذکر دادم بهم گفتن خیلی بی جنبه ای که ظرفیت یه شوخی را نداری! ما فقط میخوایم چند دقیقه خوش باشیم و بخندیم منظور دیگه ای نداریم! مگه چه اشکالی داره کمی شوخی کنیم؟!

    می دونید! من با شوخی مخالفتی ندارم چرا که حتی پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله نیز اهل شوخی کردن بودند و نمونه هایش را در کتابهای دینی خواندیم،ولی شوخی داریم تا شوخی! من نیز با شوخی دوستان شاد میشم و خودم نیز هر جا هستم سعی میکنم فضا رو شاد کنم، خصوصا جایی که فضا خشک و بی روح بوده کاری کردم که همه به نشاط اومدن ولی نه با شوخی های بی مورد!

    ولی بعضی افراد معنی شوخی را درست متوجه نشده اند! گاهی حرف دلشون را با طعنه و به لحن شوخی به طرف مقابل منتقل میکنند. گاهی شوخی شوخی یه کتک مفصل به دوستشون می زنند و بدن بنده خدا رو کبود میکنند و عین خیالشون هم نیست که حقی رو ضایع کردند! گاهی شوخی را از حد میگذرونند و کار به توهین و تمسخر میکشه!

    پیامبر اسلام صلوات الله علیه فرموده اند:

    « من شوخی می کنم ولی جز سخن حق نمی گویم. » (1)

    امام علی علیه السلام فرموده اند:

    « شوخی ( بی جا ) کینه ها را در پی دارد. » (2)

    ***********************************

    به نظر من شوخی که باعث خورد شدن شخصیت دیگران و تحقیر اونها میشه به بهانه ی خنداندن جمع !حتی اگه به ظاهر باعث ناراحتی هیچ کدومشون نشه تاثیر منفی خودش را در روح انسان میذاره. این مسأله را از کلام مولامون حضرت علی علیه السلام برداشت کردم که در حکمت 450 نهج البلاغه فرموده اند:

    « ما مَزَحَ امرُؤٌ مَزحَةً الّا مَجَّ مِن عَقلِهِ مَجَّةً »

    هیچ کس شوخی بی جا نکند ، جز آنکه مقداری از عقل خویش را از دست بدهد.

    گاهی اوقات یک شوخی بی مورد باعث بروز اتفاقات جبران ناپذیری شده که جز غم و ناراحتی چیزی در بر نداشته. مطمئنن از این دست حوادث که با یک شوخی بی جا پیش آمده به گوش شما نیز رسیده! کاش قدری بیشتر به آموزه های دین مبین اسلام توجه کنیم تا دچار مشکلاتی که خودمون بیشتر از هر کس دیگه ای در بروزش مقصر هستیم نشویم.

    اگر ما مسلمانان به اندازه ی ذره ای به کتاب آسمانی مون که کلام خدای داناست توجه و عمل میکردیم و کلام معصومین را در زندگی مون پیاده میکردیم زندگی مون خیلی شیرین تر از این چیزی میشد که الان داریم. دو شب قدر سپری شد و طبق روایات شب 23 سوم شب امضای تقدیر الهی ماست. در این شب های عزیز که سرنوشت ما رقم میخوره از خدای خوبمون بخواهیم که لذت بندگی را به ما بچشونه تا بتونیم درست زندگی کنیم و عاقبت به خیر بشیم.

    پی نوشت:

    (1) مناقب الامام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ص)، ص 133.

    (2) بحار الأنوار ،ج 47، ص 213.





  • کلمات کلیدی : شوخی بی جا

  • ::: دوشنبه 90/5/31 ::: ساعت 12:26 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

    ترویج بی فرهنگی در سریال ساختمان پزشکان

    چقد اعصابم خورد میشه وقتی سریال ساختمان پزشکان رو می بینم. مشتری پر و پا قرصش نیستم که بخوام هر شب ببینمش ولی گاهی سفره شام و نشستن پای تلویزیون باعث میشه جهت سرگرمی هم که شده بعضی قسمتهاش رو تماشا کنم.

    نقد این سریال را در سایت های مختلف خوندم و بهشون حق میدم. از قسمتی که امشب پخش شد کاملا تونستم بفهمم که چرا این همه نقد بر این سریال وارد شده! آدم هایی که در این سریال هستند دارند چه فرهنگی از ایرانی به نمایش میذارند؟! چی به مردم آموزش میدهند؟! این همه بودجه صرف شده برای چی؟!

    پیرمردی که به اصفهانی های عزیز منتسب شده پاش لب گوره ولی انقد خسیسه و جونش به پول بنده! حاضر نیست حتی به فرزندان خودش هم پول بده! بقیه اهل خانواده ی افشار هم دست کمی از این پیرمرد ندارند. همه و همه به فکر پول هستند. نپذیرفتن رشوه از نظر تمامی افراد دور و بر دکتر ( از منشی دکتر گرفته تا همکارش و خانواده اش ) کاری قبیح و بی خردی است! حتی یک نفر پیدا نمیشه که به دکتر بگه آفرین خوب کاری کردی که رشوه نگرفتی! همه سرزنشش میکنند طوری که خودش هم پشیمون میشه که چرا رشوه را قبول نکردم!

    پول به دست بیاد از هر راهی که شده! حروم و حلالش هم اصلا برای هیچ کسی مهم نیست! آخرش هم معلومه از همین جا! مطمئنن این جناب تاجیک که به اسم پولدار اومده در زندگی این خانواده، خوب سرشون کلاه میذاره و همون پس اندازی که دارند را هم از چنگشون در میاره و غیبش میزنه!

    ولی حرف من فقط روی این قسمت سریال نیست! در بیشتر سکانس های این سریال بی فرهنگی موج میزنه! تبعیض بین فرزندان، توهین، دروغگویی، مسخره کردن، کلاه گذاشتن سر همدیگه، عدم گذشت و ایثار حتی میان اعضای یک خانواده و ...

    آخه خندوندن ملت به چه قیمتی؟! چرا انسانی که میخواد شریف باشه و درست زندگی کنه و از راه حلال پول در بیاره همش باید تو سری خور و دست و پا چلفتی نشون داده بشه! هیچ کس قبولش نداشته باشه و همیشه حقش ضایع بشه! یعنی نمیشه آدم در عین محبوبیت بین اطرافیان و رعایت اصول اخلاقی در زندگیش پیشرفت کنه و با عرضه باشه؟!

    جالبه که از دست اندرکاران همچین سریالی تقدیر هم میشه!

    ساختمان پزشکان

     






    ::: یکشنبه 90/4/5 ::: ساعت 11:3 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر

     در پست قبلی اشاره ای به پر حرفی خانم ها داشتم. ولی پُر حرفی خانم ها بعضی جاها واقعا غیر قابل تحمله. مثلا در مجالس اعیاد و عزاداری ها وقتی سخنران جلسه مشغول سخنرانی است کمتر خانمی را میشه دید که ساکت نشسته و داره به سخنرانی گوش میده. وقتی بهشون تذکر میدی که خانوم اومدی اینجا ساکت بشین به سخنرانی گوش بده یه خورده بار علمی ات زیاد بشه ، میگه این حرفا به چه درد من میخوره! من اول و آخرش باید تو خونه بشینم کلفتی کنم و تو سری بخورم. حاج آقا هم واسه خودش حرف میزنه کی به حرفاش عمل میکنه؟!

    واقعا تا بحال نشستید فکر کنید چرا همیشه در سخنرانی ها صدای خانم ها بیشتر از صدای سخنران به گوش میرسد؟!

    در مساجد و حسینیه ها و تکایا با وجود اینکه جمعیت خانمها خیلی بیشتر از آقایون است و کودکان هم همراه مادرانشون هستند ولی کمترین جا به خانم ها تعلق گرفته. بارها در مجالس مختلف دیدم که خانم ها انقدر تنگ هم نشستند که به مرز خفگی رسیدند ولی اون طرف پرده آقایون هر کدوم یک متر یا حداقل نیم متر با هم فاصله داشته اند و راحت نشسته اند بدون اینکه اذیت شوند.

    همیشه بهترین جای مجلس برای آقایون در نظر گرفته شده. حتی پرچمها و پرده های نصب شده همه برای آقایون است و پشت این پرچم ها که شلخته و نا زیبا هست به خانم ها تعلق گرفته. بیشتر مواقع بلندگوی سمت خانم ها مشکل داشته.

    راستی تا به حال شده آقایون یک بار قبول کنند که یک مجلسی برگزار بشه و جای خانم ها و آقایون عوض بشه ببینند خانم ها در چه شرایطی می نشینند و از برنامه استفاده میکنند؟!

    بیشتر اوقات بهترین کولر طرف آقایون است! بهترین بخاری سمت آقایون است. بهترین فرش ها سمت آقایون است. باور کنید یک زمانی در شهر مقدس قم در مجلسی شرکت کردم که طبقه همکف متعلق به آقایون بود با لوستر و فرش های عالی و طبقه ی زیر زمین متعلق به خانم ها بود با موکت های پوسیده. وسط مجلس یهو صدای جیغ یکی از خانم ها توجه همه رو جلب کرد و یک موش بی جون وسط مجلس شروع به دویدن کرد. دیگه از بوی تعفّنی که در زیرزمین بود چیزی نمیگم.

    من اون شب احساس کردم افرادی که این مجلس را برگزار کرده اند قصدشان فقط انتقام جویی از خانم ها بوده، چون فضایی که به خانم ها اختصاص داده بودند واقعا وحشتناک بود و هر کسی را از مجلس مناجات دلزده میکرد.

    البته نمیگم همه جا اینطوره ولی باور کنید نود درصد کشور ما اینگونه است که همیشه بهترین امکانات و فضاها به قسمت آقایون تعلق گرفته.

    خب شما تصورش را بکنید خانمی با دلخوشی بلند میشه میاد توی مجلس شرکت میکنه ، وقتی این وضعیت را می بینه ترجیح میده با کنار دستی اش صحبت کنه ولی به حرف سخنرانی که هیچ اهمیتی به این تبعیض نمیده گوش نده.

    هر چند این دلیل چندان قانع کننده نیست ولی بی تاثیر هم نیست.

    از این مساله که بگذریم گاهی اوقات در مجالس سخنرانی شرکت کرده ام که اختصاص به خانم ها داشته و تمام مدعوین خانم بوده اند و فضا هم مناسب بوده ولی باز هم شاهد این پُر حرفی ها بوده ام. اینجا دیگه نمیشه گفت بخاطر فضای نامناسب خانم ها مشغول حرف زدن هستند، چون معمولا این جور مواقع مکان آقایون را در اختیار خانم ها قرار میدهند تا راحت باشند. پس چی باعث میشه که خانم ها دست از پر حرفی هاشون بر ندارند و باز هم روی اعصاب امثال من راه بروند.

    من فکر میکنم یک دلیلش اینه که خانم ها به این مساله پر حرفی عادت کرده اند و خودشون هم باورشون شده که در اینگونه مجالس فقط خودشون باید حرف بزنند. آقایون هم انقدر این مساله را تکرار کرده اند که خانم ها براشون مایه افتخار شده که پر حرفی کنند.

    مساله مهمتر اینه که سخنرانی که داره صحبت میکنه راجع به چه موضوعی صحبت میکنه و فن سخنوری را بلده یا نه؟! خیلی از مواقع دقت کردم وقتی که سخنران راجع به مسائل خانواده و تربیت فرزندان صحبت کرده همه ی خانمها ساکت شدند و به صحبت های سخنران به دقت گوش دادند. این خانم ها همانهایی هستند که وقتی سخنران مثلا راجع به مساله غدیر مشغول سخنرانی بوده یا مثلا آیه ای از قرآن را تفسیر میکرده به آن اهمیت نمیدادند و مشغول حرف زدن خود بوده اند.

    به نظر من مشکل اصلی خانم ها این است که تعریف درستی از ضروریات زندگی شون ندارند. هنوز به مسائل مهمی که در زندگی شون تأثیر گذار است پی نبرده اند!

    از طرفی بسیاری از سخنرانان نمیدانند که چه موضوعی امروز در زندگی عامه مردم کاربرد دارد و به آن نمی پردازند.

    یادش بخیر در دوره دانشجویی استاد بزرگوارم دکتر رحماندوست درس متون نهج البلاغه را انقدر زیبا برای ما تدریس میکردند که هنوز هم به حاشیه های کتاب نهج البلاغه ام سر میزنم و از راهکارهای زیبای استادم بهره میبرم و برایش دعای خیر میکنم. به نظرم یک سخنران راجع به هر موضوعی که میخواد سخنرانی کنه باید به گونه ای بحث را باز کنه که مخاطب شیفته ی کلامش بشه.

    همین خانم هایی که در بسیاری از مجالس مشغول پر حرفی هستند ، در برخی مجالس سخنرانی ساکت نشسته اند و تمام توجهشان به صحبت های خطیب مجلس است. علت چیست ؟!

    راستی خودمم چقدر پُر حرفی کردم همین جا ! بابت طولانی شدن کلامم عذرخواهی میکنم.

    فرصت کردید به وبلاگ یادداشت های گاه بی گاه من هم سر بزنید.






    ::: شنبه 88/10/26 ::: ساعت 7:8 عصر :::   توسط فاطمه ایمانی 
    نظرات شما: نظر
       1   2      >